به خاطر ماموريت اداري راهي سفري چند روزه هستم. امروز يكشنبه 5/08/87، هوا باراني و كمي سرد است. پروازمان از شيراز ساعت 18:15 به تهران و فردا صبح از تهران به همدان خواهد بود.
حدود ساعت 17:00 به فرودگاه شهيد دستغيب شيراز مي رسم، در عرض چند دقيقه ديگر همكارانم هم مي رسند و با هم وارد سالن انتظار مي شويم. طبق معمول پرواز تاخير دارد. بعد از كلي وقت كشي كردن بالاخره سوار هواپيما مي شويم.هواپيما، خلبان و برخي از خدمه روسي هستند. به تهران كه مي رسيم ساعت حدود 22:00 است. شب را در مهمانسراي اداره به صبح مي رسانيم كه جاي راحتي است.
هواي لطيف و تميزتهران جلب توجه مي كند که به خاطر بارندگي امروز بوده است. صبح زود پس از خوردن صبحانه براي رفتن به همدان راهي فرودگاه مي شويم.
به سالن شماره 4 مي رویم و بعد از انجام دادن کارها، با اتوبوس به طرف هواپيما مي رويم. چشممان كه به هواپيما مي افتد همگي زير لب غرغر مي كنيم و سوار مي شويم. هواپيماي ملخ داري كه ما را به ياد جنگ جهاني دوم مي اندازد. ساعت حدود 08:30 به همدان مي رسيم هوا بارانی و سرد است، از آب گرفتگي ها معلوم است كه شب قبل باران خوبی باريده. امروز را به كارهاي اداري و بازديدمان از شرکت مي گذرانيم. خودرويي كه از طرف شركت در اختيارمان مي گذارند خيلي راحت نيست ولي در عوض راننده اش مرد بسيار بزرگوار و مهربانی است. همداني ها مردمي خوش برخورد و مهربان هستند. بعد از اینکه شام را در یکی از رستورانهای خوب همدان خوردیم(جای شما خالی) به مهمانسرای شرکت می رویم و استراحت می کنیم.
امروز سه شنبه 07/08/87 است. ساعت 07:45 براي بازديد از تاسيسات مورد نظرمان راهي اراك مي شويم. تصميم مي گيريم سر راهمان از غار عليصدر ديدن كنيم. به اين خاطر مسيرمان مقداري طولاني تر مي شود.
از همدان تا روستاي عليصدر كه در كنار غار عليصدر است 60 كيلو متر راه است. هوای بسيار خوبی است. براي رفتن به غار وارد جاده بيجار مي شويم. در طول مسير و در دو طرف جاده زمينهاي كشاورزي و درختان سپيدار بلندي به چشم مي خورد. بعد از طي حدود 15 كيلومتر هوا كم كم مه آلود مي شود. راديو مرتب اخباري از بارندگي هاي نقاط مختلف كشور را گزارش مي كند كه باعث خوشحاليمان مي شود و صحبت هايي درباره بارندگي ها رد و بدل مي شود. در اطراف جاده پي در پي به نقاط سر سبزي بر مي خوريم كه تركيب آنها با مناظر زمینهای کشاورزی اطراف زيبايي خاصي را بوجود آورده است.
30 كيلو متر مانده به روستاي عليصدر، جاده در میان مه غلیظ گم می شود.

به گل تپه مي رسيم، از اينجا راهمان جدا، و وارد جاده فرعي مي شويم كه ما را به عليصدر مي رساند. حدود 12 كيلومتر از راه باقيست. از روستاي سراب مي گذريم. 5 كيلومتر مانده به غار وارد جاده اختصاصي عليصدر مي شويم. بار چهارمي است كه به عليصدر مي آيم و هر بار که از غار دیدن می کنم اين زيبايي برايم تازگي دارد.

بليط مي گيريم و وارد سالن مي شويم. هنوز در ورودی غار باز نشده. جزء اولين نفراتي هستيم كه وارد مي شويم.

چيزهاي جديدي از راهنماهای غار مي شنوم. راهنماها اسم قديم اين محل را علي سد يا علي سرد مي دانند. آنها مي گويند كنار در ورودي غار اشيايي از زمان سلجوقيان پيدا شده و اینکه در قديم از غار به عنوان آب انبار استفاده مي شده است. آب چشمه ها و قناتهای بالا دست را به داخل غارکه ورودی خیلی کوچکی داشته هدایت می کردند. مديريت این کار به عهده كدخداي ده بوده است. هر قدر مقدار آب ذخيره شده درون غار در زمانی مشخص(مثال هر سال هنگام پایان بهار) بيشتر بوده از طرف خوانين منطقه به كدخدا پاداش مي دادند. و در زماني كه اين آب را براي مصارف كشاورزي نياز داشتند، از محل مخصوصي آب را به باغها و كشتزارها هدايت مي كردند.
این غار از نوع غارهاي آهكي است.

روي تابلوي سنگي كه در محل غار نصب شده اين مطالب نوشته شده است:
" غار عليصدر بزرگترين و شگفت انگيزترين غار آبي جهان...
زمين شناسان قدمت سنگهاي اين غار را به دوره ژوراسيك، يعني دوره دوم زمين شناسي (190-136 ميليون سال قبل) نسبت ميدهند. در پنجم مهرماه 1342 گروهي 14 نفره از اعضاء هيئت كوهنوردي همدان(سينا) اين غار را مورد بازديد و كاوش قرار داده و توانستند با استفاده از وسايل ابتدايي مسافتي از درون غار طي كنند. در سال 1352 كوهنوردان همدان ، دهانه ورودي غار را به قطر 50 سانتي متر تعريض نموده و از سال 1354 استفاده عمومي از غار عليصدر آغاز شد. ارتفاع اين غار از سطح دريا 2100 متر است. آب درياچه بدون رنگ و بو و مزه آن معمولي ميباشد.
درجه حرارت آن در طول سال ثابت و حدود 12 درجه سانتي گراد است. PH آن نزديك به خنثي و عمق آب از نيم تا 14 متر نوسان دارد."

از دیدنی های غار علیصدر قندیلهای زیبای آن است که چشم هر بیننده ای را خیره می کند.

بازديدمان از غار تا ساعت 11 طول مي كشد. به سمت اراك حركت مي كنيم . از شهرهاي كبودرآهنگ، قهاوند، كميجان و ساروق مي گذريم تا به اراك مي رسيم. اراك شهري صنعتي است. اولين چيزي كه نظرمان را جلب كرد كارخانه آلمينيوم سازي اراك بود كه كارخانه بسيار عظيمي است.
