
تصمیم داریم با چند تن از دوستان راهی منطقه دور قلات شویم. تا آخرين مسير ماشين رو حدود 15 تا 20 دقيقه راه است كه معمولا زحمتش به دوش دوستاني است كه خودروي آنها وانت است.
بالاخره ساعت چهار بعد از ظهر روز ششم فروردين هشتاد و هفت با چهار نفر از دوستان از شهر بيرون مي زنيم، مي خواهيم تا فردا عصر در كوه بمانيم.
وسايلمان مختصر و مفيد است و به اندازه نياز. ابزارمان خيلي حرفه اي نيست يعني اينجا كسي هزينه آنچناني براي وسايل كوهنوردي صرف نمي كند، چون کوههای نی ریز تا جایی که خبر دارم برای صعود نیاز به وسایل حرفه ای کوهنوردی ندارند. البته اكثراً اهل كوه و كوهنوردي هستند.
كفش كوهنوردي معمولي، كوله پشتي هاي ساده و چوبدستي هايي كه از سفر قبلي از چوب درخت ارژن تهيه كرده ايم.
شهر را با همه خوب و بديهايش رها می کنیم و دل به كوه مي بنديم. روحمان تشنه ي آرامش است. بايد سير آبش كنيم. سير آبِ سير آب.
بيست دقيقه از چهار عصر گذشته است كه از وانت پياده مي شويم. كوله هايمان را به دوش می گیریم. ابتداي مسير شيب تندي دارد. با قدمهاي كوتاه و آهسته به راه مي افتيم، پس از بيست و پنج دقيقه پياده روي سخت به چاه آب مي رسيم، مي ايستيم تا نفسي تازه كنيم. بر خلاف تصور ما آب چاه زياد پايين نرفته بود و در حدود 8 متري به آب مي رسيم. دست و صورتمان را مي شوييم و نفسي تازه مي كنيم، آب خيلي خنك است.
تا اين ارتفاع كه بالا مي آييم پوشش گياهي، انجير و باغهاي ديم بادام است.

حركت مي كنيم. گروهمان از نظر توان بدنی یک دست است و با هم پیش می رویم. هنوز شيب كوه خیلی تند است، با خودم می گویم کوه می خواهد ما را امتحان کند که چقدر دوستش داریم. پیش تر می رویم. از اين به بعد از درختان انجير و بادام خبري نيست. جنگلي از درختان ارژن، بادام كوهي، سرو كوهي و درختچه هاي متعددي كه اسمشان را نمي دانم پديدار مي شوند. البته فاصله بين درخت ها نسبتاً زياد است.

پس از گذشت 70 دقيقه پياده روي به پله هاي دارگ مي رسيم. پله هايي كه برای سهولت در حركت روي سنگ كوه تراشيده شده اند، به خاطر وضعيت كوه قسمتهايي هست كه امكان ايجاد راه وجود نداشته است. در این قسمتها با استفاده از سنگ چین كردن، گودی ها را پر کرده اند و راهي باريك بوجود آورده اند.
داستان هايي درباه كوههاي جنوبي ني ريزگفته شده. درباره پله هايي مثل دارگ، آستانه و سه كش و همچنين بركه هاي دارگ، احمدشاه و خواجه محمودی كه در شرايطي سخت بوجود آمده اند، گفته مي شود كه محل عبور لشكريان بوده يا اين مسيرها را راههاي پر رفت و آمدي مي دانند كه مسیر عبور کاروان هایی بوده که ني ريز را به داراب و از آنجا به جنوب كشور متصل مي كرده است. که البته زیا هم بی راه نمی گویند،چون لوح های گلی که در تخت جمشید بدست آمده نشان می دهد، نی ریز به خاطر دارا بودن معادن آهن در زمان هخامنشیان یکی از مراکز بزرگ اسلحه سازی و شهری آباد بوده و هفتصد کارگاه اسلحه سازی در این شهر وجود داشته است.
در سفرهای قبلی، به پله های دارگ که می رسیدیم چند دقیقه ای استراحت می کردیم و از این ارتفاع چشم انداز دریاچه بختگان که به خوبی پیداست را به نظاره می نشستیم. امسال به خاطر بارندگی ناچیز، آب چشمه ها و قنات ها به مقدار کم در کف جوی هایشان جاریست، درحالی که در سالهای قبل در ابتدای بهار آب از جوی ها به خاطر حجم زیاد بیرون می زد. به همت کارشناسان خبره سد سازی با ساختن سد سیوند از آبی که باعث خیس شدن دریاچه های بختگان و طشک می شد ( نه پر آب شدن آنها) و رطوبت هوا را تامین می کرد، خبری نیست! البته قبلا لطف ایشان با ساختن سد درودزن، شامل حال دریاچه ها شده بود!!!
هرچه تلاش کردیم که از این ارتفاع قطره آبی در دریاچه ببینیم میسر نشد، آنقدر چشم دوختیم و خیره شدیم که چشمهایمان داشت از حدقه بیرون می زد! در آخر با این جمله خودمان را راضی کردیم که حتماً در قسمتهای دیگر دریاچه که از دید ما پنهان است، آب وجود دارد و لبخند تلخي بر لب هايمان مي نشيند. خدا می داند در طول سالهای آینده چه بلایی بر سر اکوسیستم، حیات وحش و پوشش گیاهی منطقه خواهد آمد. نمی دانم جوجه فلامینگو هایی که امسال به همت مردم از باتلاق نمک بختگان و طشک نجات پیدا کردند، بار دیگر باز می گردند یا نه! شاید بهتر باشد از همین حالا در فکر مقابله با بادهایی باشیم که خاک شور دریاچه خشک بختگان و طشک را برایمان هدیه می آورند!!! نمي دانم.
هنوز شيب كوه تند است. پانزده دقيقه ديگر پيش مي رويم، شيب كوه مقداري كم مي شود.

جلوتر كه مي رويم بين دو كوه راهي باز مي شود و بركه دارگ نمايان مي گردد. بركه دارگ روي تخته سنگي تراشيده شده. مطمئن هستيم كه قديمي ها خيلي بيشتر از ما از ديدن اين بركه خوشحال مي شدند!
بركه دارگ و بركه هاي ديگری كه در اين مسير (كه به آنها هم مي رسيم)هستند از شاهكارهاي هنري زمان خودشان بوده اند و هنوز هم زیبایند.
سنگ را تراشیده اند و در دل اين تخته سنگ بزرگ بركه اي از سنگ يك تكه بوجود آورده اند بعد سنگ هايي كه از درون خود بركه تراشيده شده و به شكل مكعب مستطيل می باشد را براي سقف آن استفاده كرده اند. مخزن بركه به صورت مكعب مسطتيل است با ابعادي حدود ۱.۷ * ۲ * ۳ متر. پله هايي در سمت در بركه ساخته شده است. پله ها از سنگ يك تكه و قسمتي از تخته سنگي است كه بركه از آن ساخته شده . پله ها به اين خاطر طراحي شده اند كه در فصلهايي از سال كه آب بركه كاهش مي يابد بتوان به راحتي براي برداشتن آب به سطح پايين تر رسيد.
باورش کمی سخت است. چرا در این نقطه دور افتاده برای ساختن این برکه ها اینقدر انرژی و وقت صرف کرده اند. جنس سنگ ها و فرسایش آنها نشان می دهد که عمرشان خیلی زیاد است. شاید هم داستان هایی که می گویند واقعی باشند. کاش حرف می زدند!

حدود بيست دقيقه ديگر پيش رفتيم شيب كوه كمتر هم مي شود، به قول بچه ها سوار بر كوه مي شويم و با شيب نسبتاً ملايمي پیش می رویم.
با وجود خشك سالي، در بين راه گاهي به صحنه هاي زيبايي مي رسيم كه همه مان انگشت به دهان مي مانيم. گل های زیبا و بادامهاي كوهي كه (در زبان محلي به آنها بارشيك مي گويند) تازه شكوفه هايشان باز شده و فضا پر از بوي عطر شكوفه هاست. در اين ارتفاع هوا سرد تر است، شكوفه هاي بادامِ باغ هاي شهر حدود پانزدهم اسفند باز مي شوند.

از بركه دارگ يك ساعت است كه خداحافظي كرده ايم. از كوهي سرازير مي شويم و به بركه احمدشاه مي رسيم. اين بركه نيز از نظر ساختماني شبيه به بركه دارگ است، البته كمي بزرگتر به نظر مي رسد.قديمي ها روي تخته سنگ كنار بركه حوضي از سنگ تراشيده اند، برای زماني كه مي خواستند به حيوان هايشان آب بدهند آب بركه را درون آن مي ريختند و حيوانهايشان را سير آب مي كردند. قبلا درِ بركه را با چوب و خار مي پوشاندند تا حيوانات وحشي خودشان را در آب نياندازند. مي گويند گرازها علاقه عجيبي به آبتني دارند. در حال حاضر براي بركه ها درهاي فلزي گذاشته اند كه بعد از استفاده از آب بركه درِ آن را مي بندند كه آب محفوظ بماند. البته روزنه هايي وجود دارد كه پرندگان بتوانند به راحتي آب بخورند.

پانزده دقيقه از ساعت شش عصر گذشته كه از بركه احمدشاه حركت مي كنيم. تا اولين چشمه دور قلات كه محل شب ماني ما خواهد بود 45 دقيقه راه در پيش داريم. چون شيب كوه كمتر شده است، سرعتمان را بيشتر مي كنيم بايد تا هوا روشن است به كلبه كوهستاني برسيم و مقدمات را فراهم آوريم.
در راه هر بار پايمان به بوته اي برخورد مي كند، بوي عطر آن در هوا مي پيچد و شامه را نوازش مي دهد و من بي اختيار فرياد مي كشم و از خود بي خود مي شوم و دوستانم مي خندند! البته اين رفتار من برايشان عادي شده.
اينجا آويشن كوهي فراوان است، كاكوتي، گياه گاوزبان، جاشير هم هست و گياهاني كه من اسمشان را نمي دانم.
ساعت هفت به نزديكي چشمه دور قلات مي رسيم. هوا هنوز روشن است. اينجا پر است از باغهاي انگور كه قديمي ها كاشته اند، بعد از آن، نسل به نسل چرخيده تا به مالكان امروزي رسيده. بعضي مالكان به خاطر طول راه و سختي رفت و آمد، باغها را رها كرده اند. البته هنوز كساني هستند كه رنج راه را به خود مي خرند و باغ ها را آباد نگه مي دارند.
به خاطر سختي راه نمي شود محصول انگور را به شهر برد. براي سهولت انگورها را در كارخانه هاي شيره پزي كه به صورت سنتي در اينجا بنا كرده اند به شيره تبديل مي كنند و شيره انگور كه حجم و وزن كمتري دارد براي عرضه به بازار حمل مي شود.
در كنار چشمه، درخت سپيدار، گردو و بيدمشك كاشته اند. يك نمونه گل زرد هم هست كه با آن حلوايی خوشمزه به همین اسم(حلوای گل زرد) می پزند.

به چشمه كه مي رسيم كوله ها را رها ميكنيم و براي نوشيدن آب به صف مي شويم. دوستي زحمت كشيده و ليوانها را از آب گواراي چشمه پر مي كند. فقط كافيست جرعه اي از آب چشمه بنوشيم تا خستگي راه از تنمان بيرون برود. آب چشمه از دل سنگ ها بیرون می آید، آب بسيار گوارا، شيرين و سرد است. سردي آب زبانزد است به طوري كه نمي شود بيشتر از 40 تا 50 ثانيه دست را در آب نگه داشت، حتي در مرداد ماه.
تا هوا روشن است كف كلبه را تميز مي كنيم، چوب تهيه مي كنيم كه البته كار سختي نيست. اينجا هر كس كار خودش را خوب بلد است. كارها در مدت زمان كمي انجام مي شود.شب به ياد ماندني در كلبه ي كنار چشمه داشتيم. جاي همه ي دوستانمان خالي.

هوا هنوز خنك است و درختان انگور هنوز خوابند. صبح پس از صبحانه و چاي وسايلمان را مي گذاريم و براي ديدن چند چشمه ديگر كه در همين نزديكي است راهي مي شويم.
حتي در اين خشك سالي، زيبايي طبيعت شگفت انگيز است.

به خاطر بارندگي كم، آب چشمه ها آنقدر زياد نيست كه جاري شود. همه چشمه های اینجا داراي آب خنك و گوارا هستند. تقریباً به فاصله بیست دقیقه از یکدیگر چهار چشمه وجود دارد،نام چشمه ها، هم نام مالکان آنهاست. مثل چشمه اکتسابی یا ایماندار. اینجا همه ی باغها دیم است و هیچ باغی دیوار ندارد.
بعد از یک ساعت پياده روي خاطره انگیز به بركه خواجه محمودی مي رسيم. اين بركه نيز از لحاظ ساختمان شبيه به بركه هاي دارگ و احمدشاه است. تنها فرقي كه دارد جويي است كه براي هدايت آب باران،روي سنگهاي اطراف تراشيده شده است.

به اينجا كه مي رسيم از دور حومه شهر ايج از توابع شهرستان استهبان پديدار مي شود. این سفر آنقدر زيبايي دارد كه بار ديگر با اولين پيشنهاد جوابمان مثبت باشد.
عكسهاي ديگري از منطقه دور قلات (به ديدنش مي ارزه)